هم چنان كه رسم آن روزگار بود، هريك را به نام قديس معالج آن مينامد، از قبيل بيماري سن كوم، غدد؛ بيماري سن اسپوان، قولنج؛ بيماري سن فلو، كري؛ بيماري سن ماتيو، جراحت؛ بيماري سن مور، نقرس؛ بيماري سن ريكيه، تب.
اغلب نوشتههايش به زبان فرانسه است، ولي چندتايي هم به لاتيني نوشت. چند اثر را هم از لاتيني به فرانسه برگرداند، از جمله اثر خودش
شكوهٴ اگليز را كه براي فيليپ جسور (دوك بورگوندي 1363 ـ 1404)، به فرانسه ترجمه كرد؛ در تحقير دنيا، تأليف اينوكنتيوس دوم (پاپ1198 ـ 1216) را براي شارل ششم در سال 1383 به فرانسه تلخيص كرد.
درميان آثار فرانسهٴ دشان بايد ذكري بكنم از دلايل در رد افسونگري، كه به نثر نوشته و در آن استفاده از جادو را تقبيح ميكند و نمونههاي زيادي از مرگ اميراني را شاهد ميآورد كه بهخاطر دستزدن به جادوگري با مرگ فجيعي روبهرو شدند. در جواني به تحصيل اخترگويي پرداخته و مدتي بدان كار مشغول شدهبود (نظريهٴ بطليموس)؛ بعدها، همچنان بدان اعتقاد داشت و كوشيد تا استفاده از طالعبيني را با اصول مسيحيت درمورد مختاربودن انسان تلفيق كند. سرانجام، به نظر ميرسد درمورد آنچه آن را ((صنعت طليطله)) ميناميد، يعني فن پيشگويي آينده، تحريم كليسا را پذيرفت.
رسالهاي كه در سال 1392 نوشته قديميترين اثر موجود در مورد فن شعر فرانسه است (فصلِ درباب شعر كتاب
گفتار فلسفي ژاك لاگراند1 اندكي پيش از سال 1405 نوشته شده است).
دشان پيش از بحث درباب مسائل شعر، شرح مختصري از هنرهاي سهگانه و چهارگانه عرضه ميكند و وزن شعر را در آخرين بخش هنرهاي چهارگانه، يعني موسيقي قرار ميدهد. در اين مورد از جان گارلندي (سيزدهم ـ 1) پيروي ميكند و وزن شعر را با موسيقي مربوط ميداند و نه با فنون بلاغت.
شكوهٴ اگليز يكي از مرثيههاي بسياري است كه براي شقاق بزرگ نوشته شد. به نظر ميرسد از پِدرو دو لونا (بنديكتيوس سيزدهم، ناپاپ 1394 ـ 1417) الهام گرفته شده است. دشان آن را نخست به لاتيني نوشت و سپس، همانطور كه در بالا گفتيم به فرانسه ترجمهاش كرد.
4. انگلستان
استرود
رالف استرود، منطقدان انگليسي (برآمدنش حدود 1360). در كالج مرتن آكسفورد تحصيل كرد و پيش از سال 1360 به عضويت آن درآمد.